![]() |
![]() |
|
| نوشته هاي يك روزنامه نگار |
|
دوست خوب و هنرمندم محمدرضا عالمی از نیشابور تماس گرفت و گفت با استاد خوب و نازنین جناب محمد علی بهمنی گفت و گویی کرده و اتفاقا محور بحث همین ماجرای ممیزی هاست که در گفت و گو با جناب غفارزادگان مطرح کرده بودم.
با ساس از عالمی عزیز بخشهایی از این گفت و گو را می خوانید و البته مصاحبه ذا به صورت کامل در ادامه مطلب آورده ام. ببينيد خود اين واژه شايد تا حدودي آزار دهنده باشد ولي آدم حس مي كند كه اگر اين اتفاق نيفتد چقدر بي ساماني و بلبشو مي شود. البته نه براي اهل قلمي كه از بايد ها و نبايد ها عبور كرده اند بلكه كساني كه هنوز نفس شان شكل نگرفته و از بي مميزي بودن بهره خواهند برد. گاه هم اتفاق افتاده به نظر من حد مميزي آن است كه به فرهنگ جامعه لطمه نخورد نه به نوع نگاه و نظر. كساني كه به مرحله نظر دادن رسيده اند نظرشان قابل احترام است . اگر من بر نمي تابم اين ضعف من است. نه ضعف او كه نظرش را داده است. حتي اگر انسان را له كند با نظرش آيا باز هم حق نداريم بگوييم چرا من را له كردي؟ طبيعي است كه خود حكومت ها هم بدشان نمي آيد كه مميزين كساني باشند كه ديگر يك نويسنده در مقابل او حرفي نزند و بگويند كه اين مميز انساني است كه اگر حرفي زده به نفع ادبيات زده است. من فكر مي كنم كه پرهيز است كه (واژه مميز) براي اهل قلم بوجود مي آورد. مثلا اگر به كسي بگويند مميزي فلان كار را قبول كن ممكن است ترديد داشته باشد كه آيا قبول كنم يا نه. چه رسد به انساني كه در هر صورت جايگاهي دارد و نمي خواهد به سادگي جايگاه خود را ازدست بدهد و همين است كه اينجور افراد نمي پذيرند كه مميز باشند. از سويي به هر حال وقتي عرصه خالي است يك جوري بايد پر شود. من خود شاهد بوده ام به عزيزاني پيشنهاد شده است ولي قبول نكرده اند. در داوري ها نيز اين گونه است گروهي نمي پذيرند و كساني مي پذيرند. شايد كساني كه مي پذيرند از خود گذشتگي مي كنند و خود را تخريب مي كنند. در داوریها تا حال كسي به من نگفته كه بايد خطوطي را رعايت كني و شايد اين نظر بيشتر داوران باشدالبته اين خطوط ممكن است نامريي باشد. يعني خود به خود فضايي ايجاد شود يا باشد كه داور يا مميز فقط به فكر وضعيت خود باشد كه خودش مميزي مضاعف بشود ولي معمولا چيزي نمي گويند . چون اگر بگويند ممكن است خود آن مميز يك روز اين را برايشان علم كند. مگر كه در پنهان ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 27 بهمن1385ساعت 6:44 بعد از ظهر توسط آرش شفاعي |
|
|
این روزها به هر نویسنده ای زنگ می زنی یا برمی خوری از ارشاد و شیوه ی افراطی ممیزی ها دل خونی دارد. وقتی به داوود غفارزادگان زنگ زدم و با او هم کلام شدم ایده ی جالبی داشت: فعلا هیچ نویسنده ای ننویسد تا مسوولان با خیال راحت مشکلات فرهنگی مملکت را حل کنند و بعد به سراغ ادبیات بیایند!
|
|||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 11:39 قبل از ظهر توسط آرش شفاعي |
|
|||||||
|
مطلبی که برای سایت خبرنگار نوشته ام
شبکه تلویزیونی الجزیره قطر در اقدامی عجیب و صد البته موهن صدام را راهی بهشت کرد و با استناد به احادیث نبوی شهادت گفتن وی قبل از مرگ را دلیلی بر مغفرت او و ورودش در بهشت دانست. شبکه تلویزیونی الشرقیه که دفتر آن در بغداد پس از پخش برنامه ای تحریک آمیز تعطیل شد از عبارت رییس جمهور راحل عراق برای صدام استفاده کرد و در دیگر سو شبکه تلویزیونی العربیه با پخش قسمتهایی از عزاداری فلسطینی ها برای «شهید صدام!!» اعدام او را در روزهای عید قربان به باد انتفاد گرفت ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1 بهمن1385ساعت 6:58 بعد از ظهر توسط آرش شفاعي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|